تبليغاتX
كوه در من

كوه در من

 

پابند گنو ، بهار ۸۴                                                  

 عکس از: افسانه پاکدامن                                                                

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 1:2  توسط مهدي معماري  | 

 

سند‌باد در سفرِ مرگ!

 

عصر يكشنبه ۱۹/۷/۸۳ ، بالاخره بعد از آنهمه دلشوره تلفن زنگ خورد. خبر چندان بلند نيست. كوتاه كوتاه! مثل اينكه بگي يه سيب افتاد! منگ از خانه بيرون مي‌زنم. مرتضي را مي‌بينم و مي‌گويم كه صاحب رداي نو شده‌ايم. مرجان عروس كوه شد. و شد! سند‌باد در سفر مرگ را مرور ميكنيم: "سندباد دير‌يست تا به انتظار فرا خوانده شدن در بندر مانده است. از فراز صخره‌هاي بلند به دوردست دريا چشم مي‌اندازد. سفر من پاسخ به دعوت طوفان است و شايد سفر مرگ باشد! سندباد مي‌رود! كوه مغناطيس ميخ‌هاي سست زورق پوسيده‌اش را مي‌كشد. زورق در هم مي‌شكند و سحرگاه امواج  بي خيال دريا جنازه‌ي سندباد را به ساحل بندرگاه بي رونق مي اندازد... ! "

هميشه بين دري نيمه باز در غباري آبي، غمگين، شاد، ايستاده است. آخرين بار از خواب مي‌پرم و از يادم رفت كه : مرجان دختري كه در آستانه به انتظار ايستاده است!

ساعتها، روزها، ماهها و سالها پشت سر هم تند و تند ميگذرند و ما همچنان در قيد حيات هستيم! ...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/15ساعت 23:40  توسط مهدي معماري  | 

 

صداي ضربان جهله، جادوي پنجه‌ي قنبر احمد، گيتار محزون حمید سعيد، ديواره‌ي خالي از پنجه در پنجه شدن! جاي امن تنهايي، جاي خالي مرجان!

در سالگرد مرجان اكبري، مهر ۵۸ - مهر ۸۳

 

عکس: کوروش صداقت

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/15ساعت 23:15  توسط مهدي معماري 

             

 

گرما و سرما در تعادل محض است و

همه چیزی در خاموشی مطلق

تا هیچ چیز پارسنگ هم سنگی کفه ها نشود

و شاهینک میزان

به وسواس تمام

لحظات شباروزی کامل را 

دادگرانه

میان روز و شبی که یکی در گذر است و یکی در راه

تقسیم کند

و اکنون

زمین مادر

در مدارش

سبک پای

از دروازه ی پاییز

می گذرد !

از پائیز سن هوزه ـ احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/01ساعت 14:4  توسط مهدي معماري  |