
نام مسير: جنوبي باهم (1)
گشايش: ارديبهشت 84
ارتفاع: 6 متر
تعداد مياني: -
كارگاه: قرقره رول 10ميليمتر HSA
درجه سختي: 8/5

سهند کوسج - مسیر جنوبی باهم (١)
نام مسير: شيب منفي
گشايش: ارديبهشت ٨٤
ارتفاع: ۱۰متر
تعداد مياني: -
كارگاه: قرقره رول ١٠ميليمتر HSA
درجه سختي: ۱۱/۵ d

عکس از: افسانه پاکدامن
تهران ـ حسن در ـ تیرماه
۸۵ عکس از کوروش صداقت
مادران آبستن آرش می زایند
و خانه ی کوچکم
وطنم
ایرانم
پرواز از نو میگیرد ...
سیزدهم تیرماه - روز ملی دماوند
براي حسام عزيز و يقين كوچكش كه هر بار از آبشور ميگويد چشمهايش خيس ميشود ...
...صاحبخانه بدش نميآمد كه ما هميشه گريه كنيم ، عزادار باشيم و مصيبت نامه بخوانيم چون مشغول ميشديم. از بس بابا ميزد تو سر ننه زير چشمهاي ننه كبود شده بود. ميان كتاب اسم اكبر و اصغر هم بود. وقتي اسم اكبر و اصغر ميآمد ، اكبر و اصغر ناگهان گريه را ميبريدند و ماتشان ميبرد. با وحشت به دهان دايي موسي خيره ميشدند ولي مشت بابا آنها را به خود ميآورد تا گريه كنند.
ميان كتاب همهاش كشت و كشتار بود. ظلم بود. آتشسوزي بود. گريه و زاري خواهرها و برادرها بود. گريه كار هميشه ما بود. موقع عزاداري ، عزادار بوديم ، موقع جشن هم عزادار بوديم. بعضي وقتها اكبر و اصغر خوب گريه ميكردند و آن شبهايي بود كه رفوزه شده بودند بابا خوشش ميآمد و با خشم و چشمهاي قرمزش بمن چشم غره ميرفت و ميگفت: درد و بلاي اينا بخوره طوق سرت. چرا گريه نميكني آخه حرام لقمه؟ من با خودم ميگفتم: آخه من قبول شدم! عمو پيره ميگفت: لابد تو فكر سيمنماس. سيمنما گريه از ياد مردم برده. خر دجال همينه بخدا. من به دروغ اهو ، اهو ميكردم. توي كتاب اسم امام حسين هم بود. من هر وقت اسم امام حسين ميآمد از ته دل گريه ميكردم. دلم ميخواست شمشيري داشتم و دشمنان امام حسين را ميكشتم. قلبم فشرده ميشد و غصهام ميگرفت و به ياد يار محمد ميافتادم كه يك روز عدهاي سرش ريختند و او با آنها گلاويز شد. كتابهايش ميان گل و لاي افتاد و پخش و پلا شد. خون از گوشش بيرون زد و او را بردند. بابا و دايي موسي هم بودند اما هيچ نگفتند حتي عمو رجب بقال هم كه روزهاي عاشورا ميشد امام حسين هيچ نگفت. من از ترس خودم را پشت آنها قايم كردم. شب كه همه خسته ميشديم ميرفتيم و هر كدام گوشهاي ميخوابيديم. بابا در خواب هم گريه ميكرد!
بعضي از روزها كار به كتك كاري ميكشيد. بابا ديگر آن آدم هميشگي نبود. گيس ننه را ميگرفت و دور كرسي ميگرداند و ما از بند دل جيغ ميكشيديم. فرياد ميزديم. به بيرون ميدويديم تا همسايهها صدايمان را بشنوند و به فريادمان برسند. دوباره بر ميگشتيم و روي دست و پاي بابا ميافتاديم. جيغهاي دلخراش اصغر در گوشم خواهد بود. اين جيغها تا ابد مرا بيدار نگه خواهد داشت و مرا بر ضد آنكه هميشه خرجياش آماده است، آنكه شكمش پر است از زالو و كاري نميكند كه همه خرجي داشته باشند خواهد شوراند. بر ضد آنكه گوشش كر است و جيغهاي اصغر را نميشنود، نالههاي ننه را نميشنود. و بر ضد آنكه نفهميد و ندانست و نخواست كه بداند كه چرا هميشه زير چشم ننهام از درد كبود بود ، هميشه گيسويش شانهنزده و آشفته و پر درد و هميشه گرسنه بود تا ما نيم سير باشيم ...! از آبشوران ـ علی اشرف درویشیان
صعود به قله رباب(Robab) - جبهه جنوبي كوه گنو
اينبار هدف برنامه صعود قله رباب يكي از قلل فرعي دامنه هاي جنوبي كوه گنو ميباشد. ساعت ۵ صبح بهمراه يك تيم سه نفره بندرعباس را از طريق محور بندرعباس به سيرجان ترك ميكنيم. پس از طي حدود ۸ كيلومتر به دو راهي باباغلام ميرسيم. وارد جاده سمت چپ محور ايسين(eisin) و تازيان(taziyan) به بندرلنگه ميشويم. در كيلومتر ۱۲ اين محور، كمي پس از روستاي درگير(dargir) از ماشين پياده ميشويم.ساعت ۵۳۰ دقيقه بامداد در گرگ و ميش هوا در جهت شمال بطرف قلهي رباب به راه ميافتيم. در زير نور ماه مسيرمان را از ميان سنگلاخ و تپه ماهورهاي دشت پيدا ميكنيم. ساعت ۶ به يالي كه ابتدايش تپه ماهورهاي پست و بلندي قرار دارد ميرسيم. اين يال در جهت غرب امتداد يافته، سپس با پيچشي بزرگ به سمت شمال ما را به گرده جنوبي قله رباب مي رساند. در سمت چپ يال، دره و چشمه مغ كمال در ابتداي دره قابل رؤيت است. ساعت ۹ در مختصات ۲۷۲۱۵۲ عرض شمالي و ۵۶۱۱۳۶ طول شرقي در ارتفاع ۶۱۷ متري به محلي صاف مشرف به قله ميرسيم. قدري استراحت ميكنيم. ساعت ۹۱۵دقيقه پس از بررسي يكي از يالهاي جنوبي خط الراس عازم صعود مي شويم. شيب مسير زياد است و از سنگ و صخره پوشيده شده است. پس از دقايقي همه متوجه ميشويم كه در حال سنگنوردي هستيم ! ساعت ۱۰ به بالاي خط الراس ميرسيم. قله در منتهي اليه شرقي خط الراس واقع شده است. از روي خط الراس ، تيغه ها و لبه هاي باريك مابين قلل فرعي با احتياط عبور مي كنيم. با گذشت حدود ۱ ساعت پا به قله رباب ميگذاريم. قله رباب با ارتفاع ۱۱۸۸ متر در مختصات ۲۷۲۲۲۰۶ عرض شمالي و ۵۶۱۱۵۸۶ طول شرقي قرار دارد. تصميم داريم از يكي از يالها هاي شمالي به چشمه و باغ هوبير (Hobir) برويم. محل چشمه را از روي قله بررسي كرده ،سنگ چيني در قله درست ميكنيم و نام خودمان ، تاريخ و زمان صعود را روي كاغذي در آن ميگذاريم. قله را ترك ميكنيم و خط الراس را به سمت شرق براي يافتن راهي براي فرود ادامه ميدهيم. بخش انتهايي خط الراس با يك گرده سنگي در جهت شرق از قله جدا و به دره مغ كمال منتهي ميشود. از فرود آن صرف نظر ميكنيم و حدود ۱۰۰ متر مانده به انتهاي خط الراس از يكي از دره هاي دامنه شمالي قله كه شيب كمتري دارد پايين ميرويم. با صرف زمان كمي به پاي قله ميرسيم. بي درنگ در جهت غرب بطرف چشمه هوبير براه ميافتيم. ساعت ۱۳۱۵به باغ و چشمه هوبير در ارتفاع ۶۷۵ متري با مختصات ۲۷۲۲۲۰۷ عرض شمالي و ۵۶۱۱۲۰۱ طول شرقي ميرسيم. هوبير در غرب قله رباب در پناه قله و دره اي مخفي شده است. محل چشمه را درختان انبه ، انار و انگور احاطه كردهاند. پس از صرف نهار ساعت ۱۴۴۵دقيقه از راهي پاكوب واقع در شمالغرب چشمه از باغ خارج ميشويم. پس از ۱۰ دقيقه با عبور از گردنه اي در ارتفاع ۷۸۵ متر و مختصات ۲۷۲۲۲۰ عرض شمالي و ۵۶۱۱۶۵ طول شرقي مسير به جهت غرب و سپس جنوب ادامه مييابد. نام اينجا را گردنه هوبير ميگذاريم. قله مخروطي سفيد رنگي را دور ميزنيم . ساعت ۱۶ در حاليكه مسيرمان بموازات لوله هاي انشعاب آب طي ميشود از كنار يك حوضچه ذخيره آب ميگذريم. از دور روستاي پشته مولا ( Poshteh molla) را ميبينيم. از راهي پاكوب در حاشيه شرقي روستا به سمت جنوب ادامه مسير ميدهيم. ساعت ۱۷ راه پاكوب به جاده آسفالته ی روستا متصل ميشود. باقي مسير را كه حدود ۳ كيلومتر است تا رسيدن به محور ايسين به بندرلنگه را از طريق اين جاده طي مي كنيم. ساعت ۱۸ به روستاي بنوبند و محور اصلي ميرسيم. پس از حدود ۱ساعت انتظار بالاخره يك ماشين پيدا ميشود و ما را مستقيما به بندرعباس ميرساند. ساعت ۲۰ به بندرعباس ميرسيم .
بهترين فصل صعود سه ماهه پاياني سال ميباشد.
عکس اون بالاست!